محمد ابراهيم آيتى
564
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
در جستجوى وى رهسپار يمن شد و او را نزد رسول خدا آورد تا اسلام آورد ، هنگامى كه نزديك مكّه رسيد ، رسول خدا به أصحاب گفت : « عكرمة بن أبى جهل » كه آمد پدرش را دشنام ندهيد تا آزرده خاطر نشود . 9 - هبّار بن أسود بن مطّلب بن أسد بن عبد العزّى كه در موقع هجرت « زينب » : دختر رسول خدا ، با چند نفر از مردان قريش در تعقيب زينب بيرون رفت و پيش از همهء همراهان ، خود را به وى رساند و نيزهاى به كجاوهء « زينب » فرو برد چنان كه « زينب » سخت ترسيد و بچهاى را كه در رحم داشت سقط كرد ، روز فتح مكّه رسول - خدا فرمود تا : « هبّار » را نيز هركجا بيابند بكشند ، امّا « هبّار » پنهان شد و در بازگشت رسول خدا از « جعرّانه » ناگهان بر وى درآمد و بر رسول خدا به پيامبرى سلام داد ، و شهادتين بر زبان جارى ساخت و گفت : اى پيامبر خدا ! من از تو گريختم و خواستم به كشور عجمان روم ، امّا بزرگوارى و بخشندگى تو را به ياد آوردم و به گذشت تو از كسانى كه با تو نادانى كردهاند اميدوار شدم . اى پيامبر خدا ! ما مردانى مشرك بوديم و خدا ما را به وسيلهء تو به راه آورد ، و ما را نجات بخشيد ، اكنون از نادانى من درگذر و از بديهاى من چشم بپوش كه من به گناه خود اعتراف دارم و به بدكارى خويش اقرار مىكنم . رسول خدا در پاسخ وى گفت : تو را بخشيدم ، خدا دربارهات نيكى فرمود و تو را به اسلام هدايت كرد و اسلام ، گذشته را از ميان مىبرد . 10 - هند : دختر « عتبة بن ربيعه » : يكى از چهار زنى كه روز فتح مكّه دستور كشتن آنها داده شد . اين زن در أحد گستاخى و هرزگى را از حدّ گذراند امّا در عين حال در فتح مكّه ، در ميان زنان قريش ناشناس نزد رسول خدا آمد و رسول خدا او را شناخت و گفت : تو هندى ؟ گفت : آرى هندم ، از گذشتهها درگذر و مرا ببخش . رسول خدا هم از وى درگذشت و اسلام و بيعت او را پذيرفت . 11 - وحشى كشندهء حمزهء سيّد الشهدا كه به طائف گريخت و در سال نهم با وفد طائف به مدينه آمد و اسلام آورد ، امّا رسول خدا به او گفت : پيوسته روى خود را از من پنهان دار .